محمد باقر النجفي
106
مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى )
برخوردند ، مبادا آنان را بكشند ؛ زيرا هدف از اين ايستادگى ، اصلاح و اعتلاى ايمان است و نه انتقامگيرى و منازعهء كينهتوزانه . « 1 » 4 / پ : پايان واقعه و پيامدهاى آن هجوم قريش ، با قامتى از نفرت و عصبيّت در برابر مؤمنان صادق ، نافرجام ماند و حملهها در قلوب مسلمانان مؤثّر نيفتاد ؛ تا آنكه كفّار خود در آتشى كه افروخته بودند ، گرفتار آمدند . توانشان از كف رفت ؛ پا به فرار نهادند و يا به اسارت تن دادند ؛ به لجاجت كسى را كشتند و يا خود كشته شدند . تلخى پايان چنين واقعهاى از آن بود كه مكّىها و اشرافشان با نهايت آمادگى ممكن و شور جاهلانه ، براى دَرهمشكستن نظام يكتاپرستى مصمّم بودند ؛ ولى مؤمنان از اينكه در بنبست تجربهء ايمان و زندگى ، گرفتار خصمِ ستمگر شدهاند ، اميدشان به صدق ايمانشان و قلبشان به هدايت پيامبرشان ، نمودى ديگر يافته بود . نمىتوانيم اصطلاح شكست يا پيروزى را در شرح پايان چنين واقعهاى به كار گيريم . مكّىها به زعم خود شكست خوردند ؛ ولى تاريخ مىگويد كه محمّد صلى الله عليه و آله و ياران او به شكرانهء الطاف الهى از اينكه صداى توحيد خاموش نشد ، فرياد توحيد سر مىدادند و سجدهء ذكر مىنمودند . بدر اگر چه براى مورّخان ، قوّالان قشرى ، قُصّاص و مبلّغان به غلط جنگ ناميده شده - تا از خوى جنگجويى حكومتهاى مسلمان حمايت فرهنگى كنند - ولى در حقيقتِ اسلام ، « بدر » ، تلاشى براى خلاصى از بند اشرافيّت و جاهليّتِ آن روزگاران ، و در نهايت تزكيهء نفسِ خود از هوا و هوس زندگى و يافتن معنويّت و تحمّل و صبرى بود كه مىتوانست آنها را در بيابان سوزان ، استوار نگه دارد و به خدا نزديك كند . اين « رهايى » در سياق كلمات عارفان و عابدان قابل تعريف است . امّا در سياق
--> ( 1 ) . بيهقى ، « دلائل النبوّه » ، ج 2 ، ص 282 ؛ واقدى ، « مغازى » ، ج 1 ، ص 60 ، مجموعهء اسناد مربوط به ابوالبخترى ، عبّاس بن عبدالمطلب و . . .